چو از ایران سخن گفتی، دو چشمت غرقِ باران بود دلت لبریزِ مهرِ خاکِ این ایرانِ ویران بود دریغا اشکِ وطنخواهی که بر این خاک جاری شد که آخر سهمِ این ملت، ز آن اشک، بیقراری شد تو از ایران سخن گفتی، ز عشقِ خاک و آبِ آن کنون ماندهست بر دلها، غم و حسرت ز آن دوران
@Samside
1 grabs
No comments yet
Say something. You’re first.