XDLXDL
چو از ایران سخن گفتی، دو چشمت غرقِ باران بود دلت لبریزِ مهرِ خاکِ این ایرانِ ویران بود دریغا اشکِ وطن‌خواهی که بر این خاک جاری شد که آخر سهمِ این ملت، ز آن اشک، بی‌قراری شد تو از ایران سخن گفتی، ز عشقِ خاک و آبِ آن کنون مانده‌ست بر دل‌ها، غم و حسرت ز آن دوران · XDL